سه....

١)

به تو فکر می کردم

شیشه ی پنجره شکست

و باد

دستمالی گلدار آورد

                    برایم

 

2)

کانونش در قلب من است

زلزله ای که مشهد را بلرزاند

 

3)

مثل دلقکی که بخنداند تماشاچیان را

مادرم را می خندانم

برادرم را می خندانم

و غم ندیدن تو را

از اتاقی به اتاق دیگر می کشانم

مادرم می خندد

برادرم می خندد

من دلقک خوبی هستم.

/ 28 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضیه

سلام معصومه جان خوب و خوش هستی شعرهات خواندم یک دفعه دلم برات تنگ شد . این شعرت یه غمی رو توی دل آدم میا ره .انگار خودت هم از ته دلت گفتی . [گل]

وحیده حسینیان

سلام معصومه جان قند دومی بسیار خوشم آمد گرچه شنیده بودم اما هر بار شنیدن و خواندنش با ارزش است ......... راستی پیشاپیش سال نو را برایت تبریک می گویم .

حسن ابراهیمی

سلام خانم احمدی چند دفعه خواندم ولذت بردم مانند همیشه زیبا بود موفق باشید

حجت اله صادقی

سلام بسیار زیبا بود به ویژه دومین. موفق باشید...

عرفان آتش بار

سلام اشعارتون قشنگ بود به وبگاه من هم سرکی بزنید و نقدم کنید خیلی خوشحال میشم یا علی بای

نوپا

نوشته های زیبایی بودند. ... و غم ندیدن تو را از اتاقی به اتاق دیگر می کشانم ... توان نوشتن همیشه در دستانت باد

رحیمه میرزایی

عزیزم زیبا بود آنهم بعد از مدتها شعر نگفتن. بهت تبریک مىگم.

الهه سنگی

عشق شرمین دلدار های روزگاران گذشته را تداعی کردید در کار نخست و با کار سه صمیمانه همزادپنداری کردم مایل به تبادل لینک هستید؟

ذکی شجاعی از کویته

سلام به صادق ترین صداقت ها سلام به محبت ترین محبت ها وسلام به کسی که محبت را آفرید ودنیای محبت را برعاشقان این دنیا شیرین نمود. خواهر گرامی امیدوارم که همیشه مرغ خوشبختی بربام دنیایی تان در پرواز باشد وهمه وقت شاد ومسرور باشی وازخداوند بزرگ می خواهم که شمارا همیشه همراه فامیل تان خوش نگهدارد وآهنگ زندگی ات همیشه شاد خرم باشد. تشکر ازشما واقعان که سایت خوبی رادرست کرده اید. ایا میتوانید که شعرهای هزارگی درسایت تان بدهید. چون هزاره های کویته بیشتر شعر های هزارگی را دوست دارند. تشکر