سه شعر


١-

شنبه ها

تنهایی می شمارد قدمهایت را

                                   تا صد

یکشنبه ها

به تو می رسم

هر تاری که بنوازی

فریاد من اتاق را گیج می کند

دوشنبه ها

از خیابانی به خیابان دیگر می رویم

روی یک صندلی می نشینیم

در و دیوار پیاله پیاله مستی تعارف می کند

شمس و مولانا  را

 

از من تاری

از تو ناله ای باقی می ماند

روی یک صندلی

که آخرین تابلوی نقاشان جهان می‌شود.

 


٢-

مثل درختی که ریشه دوانده  سراسر زمین را

در من ریشه دوانده ای

هر روز

دو گنجشک عاشق

از شاخه هایت به شانه هایم

در رفت و امدند

و با  آواز تاری در گلویشان

ترانه ای می شوند تو را

که عابران خیابان می شنوند

هر صبحگاه از من

پرنده ها مستی شان را پهن می کنند

روی شانه هایم

و حریصتر می شوند همسایه

دزدیدن سیبی را از شاخه هایت



٣-

به خانه می برم دوست داشتنت را

مردم شهر

        حسودند تو را

 


/ 3 نظر / 24 بازدید

سلام معصومه عزیزم طرح هایتت بوی کهنگی می دهند و کشف هایت قبلا بارها بارها به وسیله خودت موشکافی شده است.مثلا حسودند ترا و دزدیدن سیب و پرنده های مست . گیج شدن اتاق.بارها دستاوردهای کشف های تو بوده اند .بک موضوع بهتر و نابتر پیدا کن

لیلا حیدری

سلام معصومه جان خوشحالم كردي كه سر زدي . به خانه مي بري دوست داشتن را و مردم شهر حسودند تو را . بسيار پر احساس و زيبا و تازه بود لذت برم موفق باشي عزيزم

Rahmat golzari

salam ommid varam ki sehat dashte bashi web qashangy dare va hamchinan dastanha va sher haye dil nashini menavisi ki vaqighan lezzat bakhsh va iftikhari mast hameshe barat eltemasi dogha daram sabz bashe golam