سه...

1)

به در می زنم

به دیوار

به درو دیوار می زنم

بی تو اتاق، قفس تنگیست

که چشمم را کور می شود

گوشم را کر

"پرنده را به خاطر بسپار"

2)

می آیم

می روم

می نشینم

می ایستم

.

.

بیقراری دانه های سپنج

                      از حوصله ی تابه سرمی رود

و گیج می شود اتاق

 

3)

این روزها

غم، یار دیرینم

دست روی دلم می گذار

و از خجالت سرخ می شود

 

/ 17 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امان پویامک

سلام به بانو احمدی! از این که دیر بعد آمدم دیر هم ماندم و همه داشته های این جا را خواندم. فکر کنم یک جهشی در کار های تازه ی تان دارید اما می توانید بیشتر از این دنبال فضا ها و کشف های که در دید شما هست بگردید. و این کوتاه آمدن تان با فرم هم کار ویژه یی ست که رفته رفته روش پرداخت شما شده. به تو فکر می کردم شیشه ی پنجره شکست و باد دستمالی گلدار آورد برایم به مشهدی های عزیز سلامم را برسانید. به قول کابلی ها دیر سال زنده باشید...

حسین رضایی

سلام خانم احمدی . خوب نیست به نظر من خصوصا سومی. به نظر من باید بیشتر کار می کردید

زکیه

سلام معصومه جان...حالت چطور است...من که متاسفانه از شعر سر در نمی آورم تا در مورد این شعرت نظر بنویسم... اما یک چیز، چرا غم یار دیرینت؟ از چه ناراحتی؟ زندگی در آنجا چطور می گذره؟ دیر زمانیست احوالی از هم نداریم...می دانی، خوب نیست زیاد ناراحت باشی..برایم حتما بنویس..زکیه

روشن روشنا

سلام، معصومه جان احمدی! سروده زیبایی بود. از خواندن آن بسیار لذت بردم. امیدوارم سری به خانه کوچک من نیز بزنی. با احترام . خواهرت روشن روشنا

حامد ابراهیم پور

سلام خانم احمدی عزیز چقدر اینجا قشنگ است! عجب رنگ آمیزی آرامش بخشی.شاد باشید.خوشحالم کردید.مدتها بود سپنج در فضای شعر امروز به گوشم نخورده بود.ادبیات ما خیلی سهل انگار و ساده اندیش شده.زبان فخیمی دارید.شاد باشید.اقبالتان بلند...

تمیم حمید

سلام معصومه عزیز! باز هم با این سروده های تر و تازه روح را می نوازی.

روح الله روحانی

بیقراری دانه های سپنج از حوصله ی تابه سرمی رود و گیج می شود اتاق ... با سلام اشعار تان را گه گاهي اينجا و آنجا خوانده بودم خوشحالم كه اين صفحه را يافتم. ويبلاگم را با چند غزل بروز رساني كرده ام خوشحال مي شوم اگر از نقد و نظر تان بهره مند باشم

فاطمه سجادی

سلام معصومه گلم چطوری ؟خوبی؟ شعرت را خواندم قکر می کنم این قسمت به ویرایش نیاز داره این روزها غم، یار دیرینم دست روی دلم می گذار و از خجالت سرخ می شود

اختر سهیل

سلام خانم احمدی حال تان خوب است ؟ اختر هستم ا مزارشریف موفق باشید هرگز

Rahmat golzari

-------------------------------------------------------------------------------- مسافر شهر غمي غريبي مثل خودمي تو صورتت پر از غمه غصه داري يه عالمه دوست داري درد و دل كني دلت گرفته از همه غريبه توي غربت نگي چي شد محبت بگي ميگن ديوونه است حرفاش چه بچه گونه است تقصير آدما نيست اين همه درد دوا نيست آب و نون و نفس كجا اومدي تو قفس تو هم مثل همه ما ها سر دو راهي موندي و دل رو به درياها زدي گفتي غريبي بهتره واسه همه در به درا اين ديگه راه آخره تو شك و توي ترديد چشمات كجا رو مي ديد