عیدانه

   سال نو مبارک.

   به بهانه بهار

 غزلی از مولانا جلال الدین محمد بلخی 

 

 

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا


ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد

باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا


یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی

غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا


زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش

عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا


شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد

خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا


عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد

عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا


آن باد هوا را بین ز افسون لب شیرین

با نای در افغان شد تا باد چنین بادا


فرعون بدان سختی با آن همه بدبختی

نک موسی عمران شد تا باد چنین بادا


آن گرگ بدان زشتی با جهل و فرامشتی

نک یوسف کنعان شد تا باد چنین بادا


شمس الحق تبریزی از بس که درآمیزی

تبریز خراسان شد تا باد چنین بادا


از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی

ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا


آن ماه چو تابان شد کونین گلستان شد

اشخاص همه جان شد تا باد چنین بادا


بر روح برافزودی تا بود چنین بودی

فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا


قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد

ابرش شکرافشان شد تا باد چنین بادا


خاموش که سرمستم بربست کسی دستم

اندیشه پریشان شد تا باد چنین بادا

/ 14 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زکیه

شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا آری با آمدن بهار و سرسبزی و گرمای گرما بخش خورشید ، شب می رود و خورشید درخشان می شود. معصومه جان بنازم به این طبع خوب و انتخاب خوب ات. کامگار و پویا بمانی

پانتئون

دو خط شعری که گویایی همه چیز است و خود ناچیز-وای بر من گر تو ان گم کرده ام باشی

ادیبان

[گل]سلام عزیز دل! شما زنده باشین و سبز. خدنگهدارتان باشد.

محمد

سلام معصومه خانم ! وبلاگ زیبای دارید وشعرهای زیباتر سال نو مبارک موفق باشید

مسیح

سلام تا شب چشم تو در بیشه ی رویا رویید....... با غزلی به روزم

جعفری

درود تا باد چنین بادا....

وحید نوری

طبع می خواهد که وصف زینب کبری کند لیک، قطره کی تواند صحبت از دریا کند؟ توسن طبعم در اینجا پای در گل مانده است مرغ بی پر چون سفر بر عرصه عنقا کند؟ نطق گویا عاجز است از شرح و ذکر وصف او کی تواند خامه مدح آن ملک سیما کند؟ جد پاکش مصطفی، باب کبارش مرتضاست مادرش زهرا که مدحش ایزد یکتا کند چون حسین و چون حسن دارد برادر، هر یکی ناز بر موسی بن عمران، فخر بر عیسی کند در شهامت بود وارث بر علی مرتضی همت والای او تفسیر «کرمنا» کند دختر زهرا که در حجب و حیا و عصمتش نقش مادر را به خوبی در جهان ایفا کند در شجاعت چون حسین و در صبوری چون حسن در عبادت پیروی از مادرش زهرا کند در دریای عفاف و گوهر گنج حیاست عفتش یاد از حیای مریم عذرا کند گاه در آغوش گیرد اصغر لب تشنه را تا بخوابد آب را در خواب خود رؤیا کند گاه دلداری دهد بر مادران سوکوار گاه دلجوئی ز آل و عترت طاها کند گاه آید بر سر نعش برادر از خیم از ته دل ناله و فریاد و واویلا کند گاه هم گیرد ز دست دختران بی پناه از خیام سوخته رو جانب صحرا کند کیست چون زینب کسی کو در دیار کربلا ناله جا

محسن احمدی

سلام خانم احمدی شعرهای زیبائی سروده اید موفق و پایدار باشید از آشنائی تون خوشبختم